شرح حال نویسی با هدف پیشرفت حرفه‌ای
۲۴ آبان ۱۳۹۴
سبک‌های یادگیری
۲۴ آذر ۱۳۹۴

تعیین استراتژی و اهداف شغلی

شهاب در دهمین سال همکاری خود با سازمان است. مدیر همیشه از او به عنوان فردی با استعداد و حرفه‌ای نام می‌برد. اگرچه شهاب در انجام کارهایی که به او محول می‌شود مهارت دارد، اما به ندرت درباره‌ی دستاوردهایِ شغلیِ دلخواهش فکر می‌کند. و چون برای شناسایی اهداف و تعیین استراتژی برای تحقق آن‌ها زمان کافی اختصاص نداده، مکرراً فرصت‌های مهم بوجود آمده در سازمان را از دست می‌دهد. فرصت‌هایی که می‌توانست سبب ارتقای شغلی او در طی این ۱۰ سال شود. شهاب از ۱۰ سال گذشته تا اکنون، در همان سِمَتی که برای آن استخدام شده بود قرار دارد. او اگرچه در ظاهر خود را فردی شاد نشان می‌دهد، اما از اعماق وجودی خویش می‌داند که می‌توانست بیشتر از این‌ها را بدست بیاورد.

اگر می‌خواهیم ۱۰ سال آینده، در موقعیت کنونی شهاب نباشیم و بتوانیم از حداکثر پتانسیل خود بهره ببریم، لازم است فرصت‌‌های بوجود آمده در محیط سازمان خود را شناسایی کنیم و با ترسیم استراتژی مناسب به اهداف خود دست یابیم.

استراتژی و اهداف شغلی، از جمله موضوعاتی است که هر فرد شاغل یا جویای کار لازم است زمان کافی برای تعیین و ترسیم آن اختصاص دهد. در نوشته‌های قبلی سعی کردیم زمینه را برای طرح این بحث فراهم کنیم. برای مثال در اصول موفقیت در مصاحبه‌ی شغلی، گفتیم که لازم است کلیاتی از اهداف شغلی خود را به کارفرما بیان کنیم؛ این‌که در شغل خود به دنبال چه هستیم و برای رسیدن به آن چه برنامه‌هایی داریم. در این نوشته سعی خواهیم کرد به اهمیت این موضوع اشاره‌ای داشته و مقدمه‌ای برای مطالب بیشتر را فراهم کنیم.

z2

شاید برخی از ما فکر کنیم که توسعه‌ و پیشرفت شغلی چیزی فراتر از کنترل ما بوده و کمترین اثر را در آن داریم. چرا که استخدام، ارتقای شغلی و همه‌ی این‌ها بدون وجود فرد دیگری غیر از ما ممکن نیست! این تفکر تا حدودی درست است، اما این‌که تا چه اندازه می‌توانیم در زندگی واقعی پیشرفت کنیم بستگی به خودمان دارد. این را در نظر داشته باشیم که شغل‌های بزرگ به خودی خود بوجود نیامده‌اند. بنابراین اگر به دنبال شغلی هستیم که لذت‌بخش بوده و ما را برای توسعه به چالش بکشد، لازم است برای آن برنامه‌ریزی کنیم.

گام اول) بررسی نقاط قوت، نقاط ضعف، محرک‌ها و ارزش‌ها

توسعه‌ی استراتژی شغلی مشابه فرآیند ساختمان‌سازی می‌باشد؛ ابتدا لازم است از پایه‌ای محکم شروع کرده، سپس ذره ذره به سوی بالا ادامه داد. اما قبل از همه‌چیز، لازم است نقاط قوت (توانایی)، نقاط ضعف، محرک‌ها و ارزش‌های خود را تحلیل کنیم.

شناخت نقاط قوت و ضعف:

با شناخت نقاط قوت و ضعف، در مکان و زمان صحیح از توانایی‌های خود بهره می‌بریم و مسئولیت‌هایی که خارج از توانایی‌های‌مان می‌باشد را نمی‌پذیریم. ضرورت آگاهی از توانایی‌ها و نقاط ضعف، مختص انسان‌ها نیست. برای مثال عقاب را در نظر بگیرید:

z3

البته شاید در نگاه اول نقاط قوت و ضعف تا حدودی برای‌مان ناپیدا باشند و نتوانیم به آسانی آن‌ها را لیست کنیم. می‌توان با سوال پرسیدن از خود، نقاط قوت و ضعف را تا اندازه‌ی زیادی شناسایی کرد. برای مثال:

  • در نقش فعلی خود در سازمان (شغل یا …)، در چه کارهایی نسبت به همکاران خود برتری داریم؟
  • چه مهارت‌هایی در درخشش ما در نقش‌های قبلی مفید و موثر بوده؟

همچنین:

  • چه کارهایی برای ما سخت‌ترین است و از انجام دادن آن دوری کنیم؟
  • در چه مواردی کمترین مهارت را داریم؟

همچنین به خاطر داشته باشیم که نقاط قوت و ضعف همیشه آشکار نیستند. برای مثال برقراری توازن در گروه،       هم‌سو کردن افراد با خود، الهام‌بخشی بالا همه به نوعی توانایی به شمار می‌روند!

از جمله تحلیل‌هایی که در حوزه‌ی شناخت و تحلیل نقاط قوت و ضعف کاربرد دارد، تحلیل SWOT است. در آینده مطالب بیشتری درباره‌ی این تحلیل خواهیم گفت.

شناخت محرک‌ها:

هدف از شناخت محرک‌ها، تحلیل مواردی می‌باشد که به ما در انجام کارها انگیزه می‌دهند. با پرسیدن سوال‌های زیر، می‌توانیم شناخت بهتری از محرک‌های خود داشته باشیم:

  • چه چیزهایی انجام پروژه‌ها یا وظایف را برای‌مان هیجان‌انگیز می‌کند؟
  • در سازمان چه وظیفه‌ای را بر عهده بگیریم، انگیزه‌ی بیشتری خواهیم داشت؟
  • به چه چیزهایی از شرایط محیط فعلی کار، همکاران و سازمان علاقه‌مندیم؟
  • از پذیرفتن چه مسئولیت‌هایی لذت می‌بریم که اکنون بر عهده نداریم؟

شناسایی ارزش‌ها:

شناسایی ارزش‌ها برای این مهم است که می‌توانیم از آن به عنوان نقشه‌ای برای هدایت تصمیم‌های خود استفاده کنیم. دقت کنیم که ارزش‌ها به اندازه‌ی آرزو‌ها در جهت‌گیری استراتژی شغلی نقش دارند. بنابراین لازم است از میان ارزش‌های خود، ۵ موردی که بالاترین اولویت را دارند، شناسایی کرده و استراتژی شغلی خود را در راستای این ارزش‌ها تعیین و ترسیم کنیم.

گام دوم) آگاهی از برتری نسبی

بعد از این‌که نقاط قوت و ضعف خود را دانستیم، لازم است برتری نسبی خود را نیز تعیین کنیم. منظور از برتری نسبی این است که در چه کاری بهترین عملکرد را نسبت به بقیه داریم و بهترین خروجی را خواهیم داشت؟ این برتری می‌تواند یک توانایی، مهارت یا هر چیزی باشد که باعث ایجاد ارزش بیشتر برای سازمان شود. آگاهی از برتری نسبی به این دلیل حائز اهمیت است که بهره‌گیری از ویژگی یا مهارتی که برتری نسبی ما را رقم زده، به موفقیت شغلی ما منجر خواهد شد. اگر در تشخیص برتری نسبی خود دچار مشکل شدیم، به عملکردهای گذشته‌ی خود نگاهی دوباره بیاندازیم؛ آیا رئیس به خاطر خروجی خوب، مهارت خاص یا ویژگی که آن را دارا هستیم از ما تمجید کرده است؟ همچنین می‌توانیم به نقاط قوت خود نظری دوباره داشته باشیم تا در تعیین برتری نسبی یاری‌گر ما باشند.

z4

در آینده به مطالب بیشتری از روند تعیین استراتژی و اهداف شغلی اشاره خواهیم کرد.

ضیاء شیخ‌الاسلامی
ضیاء شیخ‌الاسلامی
ضیاء از چیزای خیلی کوچیک لذت می‌بره و واسه هر روز زندگیش رؤیایی داره...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *