چگونه شغلی را که دوست داریم، پیدا کنیم؟

سال نو، زندگی نو
۱ اسفند ۱۳۹۴
چگونه  شغلی را که داریم، دوست داشته باشیم؟
۶ اسفند ۱۳۹۴

چگونه شغلی را که دوست داریم، پیدا کنیم؟

green find job enter button

امروزه اشتغال به مسأله‌ای به مراتب پیچیده‌تر از گذشته تبدیل شده است. در دورانی نه چندان دور، ورود به بازار کار، چندان دشوار نبود. نه مشاغل آن قدر تخصصی و پیچیده بودند که برای آنها ناچار باشیم مهارت‌ها یا دانش‌هایی ویژه کسب کنیم و نه سرعت تغییرات آن چنان زیاد بود که در کوتاه زمانی از قافله عقب بمانیم. در نتیجه در آن دوران با اندکی آموزش یا شاگردی کردن، می‌توانستی در شغلی خوب فعالیت کنی و سال‌ها و چه‌بسا سراسر عمر خود را در آن سر کنی. حال آنکه امروزه اگر هم بخواهی گاه آن قدر عمر سازمان‌ها کوتاه است یا حوزه‌های فعالیت‌ سازمان‌ها با تغییر شرایط تغییر می‌کند که تصور یک عمر حضور بی‌دغدغه و بازنشسته شدن به شوخی می‌ماند.

دنیای امروز با سرعتی شگفت‌انگیز در حال تغییر است و به تبع آن ماهیت شغل و شاغل نیز در حال دگرگونی است. این بدان معناست که حتا اگر مشاغلی ساده‌تر که نیازمند مهارت، دانش یا تخصص خاصی نیستند، همچنان وجود داشته باشند باز افراد، احتمالاً، در این مشاغل درآمدی به مراتب کمتر از دیگر موقعیت‌های شغلی خواهند داشت که نیازمند مهارت، دانش یا تخصصی خاص هستند و این خود به معنای ایجاد نابرابری بیشتر و عمیق‌تر شدن شکاف فقیر و غنی در جامعه و در نتیجه بروز مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بسیار است.

در چنین شرایطی به نظر می‌رسد ما نیازمند رویکردی متفاوت به «شغل» هستیم. دیگر حتا صِرف طی کردن دوره‌ای آموزشی برای چند سال و اخذ مدرکی دانشگاهی، کفایت نمی‌کند تا بتوانیم امیدوار باشیم شغلی خوب و درآمدی بالا در انتظار ماست. این روزها تورم مدرک بیشتر از پیش به چشم می‌آید و به وضوح می‌توان انبوهی از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی را دید که مدارک دانشگاهی دارند اما یا شغل ندارند یا اگر هم دارند در موقعیتی پایین‌تر از انتظارشان، با درآمدی کمتر و نارضایتی بسیار روزگار می‌گذرانند.

شغل ایده‌آل یا شغل مناسب؛ مسأله این است

بی‌شک هر فردی ایده‌آل‌هایی از شغل ایده‌آل خود را در ذهن دارد که می‌تواند شامل میزان درآمد، همکاران، محیط کاری، مزایا، امکانات، میزان خلاقیت یا آزادی عمل در کار، امکان رشد و پیشرفت، پرستیژ اجتماعی و … است. از سوی دیگر هر یک از ما توانمندی‌ها، مهارت‌ها، استعدادها، محدودیت‌ها و نقاط قوت و ضعفی داریم که ممکن است ضرورتاً به ایده‌آل‌های ذهنی ما در جهان واقع منجر نشوند.

بنابراین شاید نخستین گام برای آنکه بتوانیم شغلی را که دوست داریم پیدا کنیم، این است که پیش و بیش از هر چیز به دو سؤال جواب دهیم: نخست اینکه «من کیستم؟» و دوم اینکه «در چه محیطی زندگی می‌کنم؟»

در واقع یکی از سرچشمه‌های بسیاری از نارضایتی‌ها یا مشکلات شغلی ما این است که شناخت درستی درباره خود نداریم. این خودآگاهی شامل آگاهی از ویژگی‌های شخصیتی، استعدادها، نقاط قوت و ضعف خویش و اهداف و انگیزه‌های درونی است. اصولاً ما روی خود در این زمینه سرمایه‌گذاری نمی‌کنیم و نسبت به خودمان کر و کوریم. از سوی دیگر به دلیل آنکه آگاهی کافی و وافی نسبت به اجتماعی که در آن زندگی می‌کنیم، نداریم، فرصت‌ها و تهدیدها را در نسبت با خودمان و اهداف‌مان نمی‌بینیم یا نمی‌توانیم آنها را به درستی ارزیابی کنیم، به مناسبات قدرت در اجتماع توجهی نداریم، واجد مهارت‌های اجتماعی نظیر توانایی رهبری، مهارت‌های مدیریت تغییر، مهارتهای تعاملی و ارتباطی با دیگران و همکاری با سایر افراد و مشارکت با آنها در فعالیت‌های تیمی نیستیم؛ در نتیجه نمی‌توانیم حضوری اثربخش در اجتماع و در موقعیت شغلی خود داشته باشیم و در نهایت نه تنها رضایت درونی و عمیق از شغل خود نخواهیم داشت بلکه احتمالاً در طولانی مدت درآمدی بسیار کمتر از آنچه انتظار آن را داریم، کسب خواهیم کرد.

چه شغلی برای من مفید است؟

برای پاسخ به این سؤال می‌توان به سه توصیف از شغلی که می‌توانیم داشته باشیم، اشاره کرد یعنی آن «شغلی که عاشق آن هستیم»، «آن شغلی که در آن عملکرد خوبی داریم» و «آن شغلی که درآمد بسیار خوبی دارد». این سه توصیف با یکدیکر همپوشانی‌هایی نیز دارند. به عنوان مثال ما می‌توانیم شغلی داشته باشیم که هم عاشق آن باشیم و هم درآمد خوبی در آن داشته باشیم بی‌آنکه در آن شغل عملکرد خوبی داشته باشیم. در واقع چنین شغلی بیشتر شبیه رؤیایی است که به واقعیت نخواهد پیوست.

همچنین می‌توان شغلی را تصور کرد که عاشق آن باشیم و عملکرد خوبی هم در آن داشته باشیم اما درآمد ناچیزی داشته باشد که احتمالاً در چنین شغلی اگرچه خوشحال خواهیم بود اما با فقر و بی‌پولی دست و پنجه نرم خواهیم کرد.

سومین حالت شغلی است که در آن عملکرد خوبی داریم و بابت آن درآمد خوبی هم داریم اما آن را دوست نداریم. در چنین شرایطی احتمالاً آدم پولداری هستیم که زندگی کسالت‌بار و خسته‌کننده‌ای را سپری می‌کیم و آن شور و شوقی که رضایت درونی برای‌مان داشته باشد، تجربه نمی‌کنیم.

در نهایت قطعاً همه ما در جستجوی شغلی هستیم که نه تنها عاشق آن باشیم، بلکه عملکرد خوبی نیز در آن داشته باشیم و پول خوبی هم از آن نصیب‌مان شود؛ اما، سؤال اصلی این است که چگونه می‌توانیم چنین شغلی داشته باشیم؟

در پاسخ به این سؤال فارغ از اینکه در حال حاضر چه می‌کنیم و در چه شغلی مشغولیم، به نظر می‌رسد مسیر اصلی که باید سعی کنیم روی آن سرمایه‌گذاری کنیم، این‌چنین است:

گام اول: خودت را بشناس و شور و شوق اصلی (معنای زندگی) خود را پیدا کن.

در واقع نخست باید چیزهایی را در وجود خود کشف کنیم که ما را تمام و کمال و از درون برمی‌انگیزانند، خواب را از چشمان ما می‌گیرند و فکر کردن به آنها مو به تن‌مان سیخ می‌کند و حاضریم با همه وجود و انرژی، برای تحقق یا به دست آوردن آنها تلاش کنیم. این اشتیاق سوزان و انگیزه ناب درونی، ربط مستقیمی به پول ندارد و بیشتر به آن چیزهایی مربوط  است که در لحظه لحظه زندگی، به ما احساس رضایت و عاقبت‌به‌خیری می‌دهد، حتا اگر به تمامی آنچه می‌خواسته‌ایم نرسیده باشیم. مثلاً اگر بهبود کیفیت زندگی افراد از طریق مربیگری یا آموزش، مرا برمی‌انگیزاند و فعالیت در این حوزه برای من رضایت و شادی واقعی در پی دارد، باید بکوشم فعالیت‌های خود را در همین حوزه متمرکز کنم.

گام دوم: دانش و مهارت‌های مرتبط با حوزه تمرکز خود در زندگی که به شور و شوق و انگیزه درونی‌تان بال و پر می‌دهد، فراگیرید.

با این کار در واقع شما خود را در موقعیتی قرار خواهید داد که می‌توانید شغلی داشته باشید که نه تنها عاشق آن هستید بلکه در آن شغل عملکرد خوبی هم دارید. بنابراین تا اینجا دست‌کم آدم خوشحالی هستید که هنوز درآمد چندانی ندارد.

و حالا نوبت سومین و آخرین گامی است که باید بردارید؛ یعنی با کاری که عاشق آن هستید و مهارت‌های مرتبط با آن را نیز کسب کرده‌اید، پول خوب درآورید. خوشبختانه شما کاری را انجام می‌دهید که عاشق آن هستید پس تلاش بیشتر و صرف ساعت‌های بیشتر نه تنها برای شما رنج‌آور نیست بلکه از آن لذت هم می‌برید. از سوی دیگر مهارت‌های لازم را نیز کسب کرده‌اید و در نتیجه نگران آن نیستید که خرابکاری کنید یا عملکرد خوبی نداشته باشید. فقط کافی است کمی صبور باشید و به تلاش خود ادامه دهید. در لاک خود فرو نروید، شبکه ارتباطی خود را گسترش دهید و با دیگران درباره شور و شوق‌تان در زندگی حرف بزنید، مهارت‌های خود را در عمل به آنها نشان دهید و فراموش نکنید که شما آماده‌اید تا با فرصت‌ها مواجه شوید و شانس ماندگار، فقط به سراغ آدم‌هایی می‌رود که خود را برای مواجهه با فرصت‌ها آماده کرده باشند.

محمد نجفی

منتشر شده در مجله موفقیت، شماره ۳۰۱

فایل صوتی این مطلب که با همکاری دوستان خوب ما در شنوتو ، ضبط شده است را می توانید از اینجا بشنوید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *