سبک‌های یادگیری
۲۴ آذر ۱۳۹۴
سبک‌های یادگیری VAK
۱۸ دی ۱۳۹۴

هفت عادت مردمان موثر[۱]

احتمالاً بسیاری از شماها کتاب هفت عادت مردمان موثر ترجمه‌ی گیتی خوشدل رو خوندین یا شنیدین. اینجا می‌خوایم خیلی خودمونی یه مروری کنیم این کتاب رو برای کسایی که نخوندن و خوشحال میشیم کسایی هم که خوندن، نکات و نظراتشون رو بگن. این نوشته صرفاً برداشت من از کتاب یاد شده است و اصلاً به معنای خلاصه‌ای از اون نیست و به هیچ وجه جای خوندن اصل کتاب رو نمی‌گیره.

عامل باشید

عامل بودن یعنی مسئولیت کار خود را برعهده گرفتن. یعنی نه این‌که هرچی میشه بگی تقصیر من نبود، اوضاع جامعه اینه و خلاصه این‌که هرچی رو گردن این و اون انداختن. طرف امتحان شده ۲، بعد میگه استاد منو انداخت. باشه، قبول استاد فقط نصف نمره رو بهت داد، اما “دانشجو” تو بازم میشدی ۴ و این آیا ۶ نمره که کم آوردی تقصیر خودت نبود!؟ [۲] . در ادامه پس از قبول کردن شرایط حاضر[۳]، سعی در انتخاب بهترین از بین گزینه‌های حاضر کنید. البته این اصلاً معنیش خوش‌بینی نیست. این یعنی سعی در تصمیم درست گرفتن. شاید مهم‌ترین جمله در تفاوت زبان عامل و عکس‌العملی در مواجهه با مشکل اینه که عامل میگه: بیاید رو سایر راه حل‌ها هم فکر کنیم ولی اون یکی میگه: در این مورد کاری از دست من یکی ساخته نیست.

از آخر شروع کنید

مقصد خودت رو معلوم کن، وقتی هدف نداری و یه راهی رو میری، خلاصه اون راه به یه مقصدی میرسه، اما آخرش حس می‌کنی این اون‌جایی نیست که می‌خواستی، خلاصه اینکه اولِ هرکاری سنگ‌هات رو با خودت وا بکن.

یک مثال که واقعیت تلخی در خودش داره اینه که، روزی که مُردی، دوست داری اطرافیانت، همکارات و خونوادت در موردت چی گن!؟ این می‌تونه تَهِ داستان باشه و حالا تو می‌تونی زندگیت رو طوری برنامه‌ریزی کنی که اون حرفایی که تو دوست داری زده بشه.

نخست به نخستین‌ها بپردازید[۴]

به جای واکنش نشان دادن به مسائل اضطراری، یا امور بی اهمیت، به اولویت‌ها و ترجیحات‌ خود توجه می‌کنند. حتماً نمودار زیر رو بارها و بارها دیدید. اما چیزی که این کتاب میگه اینه که آدم‌های موثر روی کارهای ناب تمرکز می‌کنند. این واقعا نکته‌ی خوبی برای بیست تا سی ساله هاست. برنامه‌ریزی‌های بلند مدت، توجه به کارهای پر بازده و شاید دیر بازده.

1

برنده برنده بیندیشید.

این نگرش نیازمند شهامت و ملاحظه‌ی بالاست. در این نگرش به جای اینکه مذاکره‌ کننده‌ها با یقه‌های اطو کشیده و بطری‌های آب معدنی[۵] دو طرف میز بشینن، در یک طرف میشینن. ارمغانِ برنده برنده فکرکردن، همکاریه، در مقابل رقابت[۶].

2

اول فهمیدن و سپس فهماندن

کم ندیدیم از این آدم‌هایی که کلا منتظرن طرف یه چی بگه مخالفت کنند. نمونه بارزش همین نویسنده‌ی متن حاضر. و کاوی در این قسمت بیان میکنه که لطفاً این‌طوری نباشید. در گاهی موارد فرد مقابل فقط دوست دارد که گوشی بیان شنیدن داشته باشه اما ما در تمام مدتی که طرف داره حرف میزنه دنبال جواب می‌گردیم که به محض تموم شدن حرفش یه جواب دندون شکن برای مخالفت (و صرفاً مخالفت) تحویلش بدیم و البته در مواردی هم حتی صبر نمی‌کنیم که صحبت طرف تموم شه[۷].

نیروی جمعی ایجاد کنید

در واقع شاید این مهارت، جمع‌بندی تمام موارد قبلی است. یعنی سعی در بهترین تصمیم را گرفتن با در نظر گرفتن هدف، اولویت‌ها، تفکر برنده برنده و درک مناسب از طرف مقابل.

از بُدو بُدو کردن کفش پاره میشه[۸]

آدم‌های موثر به طور مداوم در حال بازنگری و نوسازی کارها هستن. مثال بارِزِش هم فردیه که فقط داره میدوئه، اصلاً هم وقت نداره یه زیره پاش رو نگاه کنه شاید داره رو دو ثابت[۹] میدوئه.

در آخر نکته‌ای که قصد دارم بگم اینه که گرچه این کتاب واقعاً کتاب خوبیه اما شاید هر کدوم از ما یه دو جین از این دست کتاب‌ها بشناسیم که وقتی می‌خونیم‌شون، شور می‌گیرتمون و می‌گیم اِیوَل، چه جالب چه خوب. حتی یه جمله ازش برمی‌داریم برای تزیین اینستای خودمون و خوب٬ این سری آدم‌ها – از جمله خودم- در همین مرحله تعریف و تمجید می‌مونیم و حتی این حس تحسین هم مثل‌ عطرهای بی کیفیت خیلی خیلی زود می‌پَره.

اما یه سری گام بهتری برمی‌دارن و لااقل برای یه مدت کوتاهی بهش عمل می‌کنند.

یه سری هم که خیلی شیک به مرحله‌ی عمل می‌رسونن و … .

خوب دسته‌ی اول بازم خوبه که ‌می‌خونن و شاید علتش اینه که کم می‌خونن، به نظرم یکم مطالعه بیشتر ذهن‌شون رو متمرکزتر می‌کنه.

دسته‌ی دوم واقعاً خوبه، البته گاهی شاید از دست خودشون ناراحت باشن که تاثیرات خوبِ کتاب، فقط ۱ ماه روشون موند. اما بازم عالیه، این دسته اگه سالی ۶ تا کتاب خوب هم بخونند حدوداً نصف سال رو تحت تاثیر کتاب ‌های خوب سپری کردن[۱۰].

دسته‌ی سوم هم که اجازه بدید من حرفی نزنم٬ فقط خودشون بیان اینجا راز موفقیتشون رو بگن

ای که وقتت می‌رسد کاری بکن

محسن

[۱] The 7 Habits of Highly Effective People written by Stephen R. Covey

[۲] بازم میگه نه، تقصیر دوستم بود که سر جلسه نرسوند.

[۳] و دست برداشتن از حرکات غاز گونه یعنی فقط تند تند بال زدن و وگ وگ کردن که در مقابل حرکت عقاب گونه قرار می‌گیرد. بال‌زدن‌ها حساب شد و نگاه دقیق از ارتفاع بالا و با تمرکز

[۴] تو این فصل یه مثال خوب میزنه درباره‌ی “نه گفتن”. میگه هیچ عیبی نداره نه بگید اما شیرین نه بگید. به عنوان مثال وقتی بهت پیشنهادی داده میشه و به دلیلی نمی‌تونی انجامش بدی از پیشنهاد دهنده برای این‌که شما رو برای اینکار در نظر گرفته تشکر کنید. راستش نمیشه به نظرم مثال رو اینجا خلاصه کرد. فقط خواستم یه اشاره کرده باشم تا وقتی کتاب رو می‌خونید حواستون به این مثال باشه

[۵] به قول محمدرضا شعبانعلی

[۶] البته از نظر من شخصاً برای ماهایی که همیشه یاد گرفتیم وقتِ بازی کردن به برد فکر کنیم نه به لذت بازی کردن کار سختیه، اما من واقعاً به این قضیه فکر کردم و الان اوضاع خیلی بهتره به خصوص موقع ورزش‌های گروهی.

[۷] اگه پویانمایی Inside Out رو دیده باشید یه صحنه خیلی خوب داره که من خیلی دوست دارم. وقتی دختر خونواده از اتوبوس پیاده میشه و برمی‌گرده خونه. تو اولین صحنه تو خونه گریه می‌کنه و میگه می‌خوام برگردیم مینسوتا، بعد پدر دیگه تو این وضعیت نمیومد بچه رو قانع کنه. بچه می‌خواد فقط اون لحظه غر بزنه، از زمین زمان بد بگه، بذار بگه، تو پرش نزن.

[۸] عنوان اصلی “اره تیزکردن” بوده

[۹] معادل فارسی تردمیل

[۱۰] یا حتی میشه یه کتاب رو هم چند بار بخونن جای اینکه چند تا کتاب رو یه بار بخونن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *